دكتر حسن فرسام، فرزند دانشگاه موسس داروخانه‌هاي آموزشي براي كارآموزي دانشجويان و عضو انجمن دانشمندان علوم دارويي آمريكا نيم‌قرن حضور در دانشگاه 6 سال به عنوان دانشجو و باقي آن به عنوان عضو هيات علمي. دانشگاهي كه استقلال مالي نداشته باشد و نداند چگونه براي آموزش خود برنامه‌ريزي كند فلج است. پروفسور فرسام در سال 47 به رتبه علمي دانشياري ارتقا يافت و از سال 56 استاد شد.

   

 
 
 
 

نمايش اطلاعات  دكتر حسن فرسام

بازگشت به ليست مشاهير _ گالري عكس  دكتر حسن فرسام 

دوران كودكي
در سال 1311 در تهران متولد شدم.پدرم مباشرت دهات اطراف تهران را در اختيار داشت كه اين مباشرت سالها طول كشيد.خيلي از آن مكانها حالا جزو تهران است و سابقاً اسم آن «جي» و در غرب تهران بود كه يكي از بزرگترين روستاهاي اطراف تهران بود.پدرم كارش اين بود كه در روستاها به كشت و زراعت و دامداري روستاييان رسيدگي كند.اما شخصاً فقط در حقيقت مديري بود كه براي اجاره‌دار آنجا انجام وظيفه مي‌كرد.
االبته گفتني است كه خانواده من در بازارچه نايب‌السلطنه زندگي مي‌كردند وهنوز برخي از افراد خانواده در آنجا زندگي مي‌كنند.
تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در تهران گذراندم، دوره ابتدايي را در دبستان سرور و دبستان غزالي و دبيرستان را در دبيرستان شرف كه تاريخچه خاص خودش را دارد، گذراندم و بعد سال ششم را در رشته رياضي گذرانده،سپس براي دانشكده فني در رشته مهندسي امتحان دادم.ولي متأسفانه آنموقع سخت سرما خورده بودم و بيني‌ام روي ورقه‌هايم خونريزي كرد و ديگر آن امتحان به درد نخورد.
آنموقع كساني كه درخرداد ماه ديپلم رياضي مي‌گرفتند،مي‌توانستند شهريور ماه به طور متفرقه ششم طبيعي را نيز بگيرند و در كنكور دانشگاه يا آزمون ورودي شركت كنند ولي نتيجه آن زماني مشخص ميشد كه در امتحانات ششم طبيعي قبول شوند.بنابراين من بلافاصله ثبت نام كرده و امتحان دادم.
در آنزمان بخش علوم پزشكي دانشگاه تهران تنها يك دانشكده به اسم دانشكده پزشكي،داروسازي و دندانپزشكي داشت.
نتيجه امتحان ششم طبيعي ما را هفته سوم مهر اعلام كردند و برحسب تصادف يكي از همدوره‌اي‌هاي دوره دبيرستان،‌ اسم مرا ديد و به من گفت كه شما جزو سه نفري هستيد كه در شهريور قبول شديد.
ورود به رشته داروسازي
آنموقع زنده‌ياد آقاي دكتر حفيظي سرپرست دانشكده پزشكي بودند.بنده مي‌خواستم در رشته پزشكي ثبت ‌نام كنم. پس از مراجعه به دانشكده پزشكي،دكتر حفيظي گفت:" الان چندين هفته از تشكيل كلاسهاي پزشكي مي‌گذرد تو در رشته داروسازي يا دندانپزشكي ثبت‌نام كن". من هم رفتم درمورد داروسازي كمي تحقيق كردم..
داروسازي آنزمان با الان تغييرات خيلي عميقي داشت،‌ بيشتر داروها در داروخانه‌‌ها ساخته مي‌شد و‌ بخش خيلي كمي از داروها وارداتي بود.هنوز در درسها صحبتي از آنتي‌بيوتيكها و پني‌سيلينها نبود. پني‌سيلين نيز بعد از جنگ درون ظرفهاي يخ وارد كشور شد كه خيلي هم گران بود.
سال 1331 بود. آن سالها، سالهاي ملي‌شدن صنعت نفت وسالهاي بحراني بود.در هر صورت بنده وارد دانشكده داروسازي شدم كه بيشتر بعدازظهرها از ساعت 2 تا 6 داير بود.البته بيشتر طالب ورود به رشته پزشكي بودم ولي اولاً دير رفتم بعدم جزو آندسته‌اي بودم كه ديپلم طبيعي نداشتم و در شهريور امتحان داده بودم واينكه ديگر نزديكيهاي 17 و 18 مهر بود و همه كارهايشان را انجام داده بودند.
يادآوري اين موضوع لازم است كه در آزمون ورودي آن دوره قبول شدگان به تالار ابن‌سينا دعوت ميشدند وبر حسب نمره از رتبه اول اسامي را مي‌خواندند هر كس هر رشته‌اي دوست داشت اسمش را مينوشتند يك رشته پر مي‌شد بعد مي‌رفتند سراغ يك رشته ديگر.طبيعي است كه بيشتر اول مي‌رفتند به سمت پزشكي و پس از آن رشته‌هاي ديگر.
خلاطه دكتري داروسازي را در سال 1336 اخذ كردم. سپس دوره مالاريالوژي را در موسسه تحقيقات بهداشتي و انگل‌شناسي كه الان اسمش دانشكده بهداشت است گذراندم .
گفتني است در آن دوره كتاب آموزشي و يا چيز ديگري هم در كار نبود، فقط جزوه‌نويسي بود.يعني اساتيد از روي جزوه ميخواندند و ما نيز هر چيز به عقلمون يا به گوشمون مي‌رسيد‌ مي‌نوشتيم و بعد حفظ ‌كرده و زمان امتحان تحويل مي‌داديم .
خاطرات
براي گذراندن اين دوره مدتي را در شوش دانيال مانديم و بعد به روستاهاي اطراف ‌رفتيم.
چيزهايي را كه من در آن سالها يعني سال 1336 ديدم واقعاً نظايرش خيلي كم است،‌ فقر فوق‌العاده روستاها، خيلي از شيخ‌نشين‌هاي عرب با يك فرهنگ بسيار عقب‌مانده‌اي گاهي بين 7 يا 10 زن داشتند و يا اهالي روستا بچه‌هاي 9 ساله شان را در اختيارشان قرار مي‌دهند،‌ اينها براي من كه هنوز دانشجووار به زندگي نگاه مي‌كردم بسيار عجيب بود.
سپس دوره علوم‌آزمايشگاهي را در وزارت بهداشت گذراندم.
تقريباً سال 1338 درست همزمان با اتمام تحصيلاتم‌ پدرم فوت شد و من كه تنها فرزند ذكور خانواده بودم خود به خود مسئوليت خانواده را قبول كردم.دوره دكتري را اخذ كرده بودم و اين دوره‌ها را ديده بودم ، به اين دليل فكر كردم بهتر است بيشتر در تهران مقيم باشم.
دوره تخصص
در آن زمان دوره‌هاي تخصصي در دانشكده پزشكي، داروسازي و دندانپزشكي دوره‌هاي دو تا سه ساله بود،‌ بعد از پايان دستياري امتحان مي‌دادند و به اصطلاح آنروز متخصص مي‌شدند.البته به نظر من تخصصها در پزشكي كابردي‌تر، توام با تجربه و بيمار محور بود.
رييس درمانگاهي يا همان دستياري
بالاخره در سال 1339 به عنوان رئيس درمانگاه انتخاب شدم.رئيس درمانگاه به اين مفهوم نيست كه رئيس درمانگاه باشم،بلكه در آن زمان كساني كه دوره دستياري را مي‌گذراندند سمت رييس درمانگاهي را كسب مي‌كردند.رئيس درمانگاه مثل استادياري امروز بود،‌ و مفهومش اين بود كه اين شخص مثلاً مي‌توانست دريك بيمارستان رئيس درمانگاه باشد يا رياست يك آزمايشگاهي را مثلاً در دانشكده‌ داروسازي بر عهده داشته باشد.
پس از آن با استفاده از بورسي كه از دولت فرانسه گرفتم در دانشكده پاريس‌ فرصت پيداكردم در رشته‌هاي ديگر هم درسهايي مانند بيوشيمي باليني را بخوانم.
اشتغال در بنياد حمايت مادران و نوزادان
بعدازظهرها در دانشگاهها كار مي‌كردم و صبحها در بنياد حمايت مادران و نوزادان.
اين بنگاه تازه در باغ فردوس خيابان مولوي تاسيس شده بود در حال حاضر هم يك زايشگاه بسيار بزرگ است كه پس از انقلاب اسمش به شهيد اكبرآبادي تغيير نام داده است.رياست آنرا خانمي بسيار فاضله و با شخصيت با نام دكتر عارفه اسماعيلي بر عهده داشت كه استاد ما هم بودند.در هر صورت من تا سال 1347 صبحها در زايشگاه حمايت مادران و بعدازظهرها در دانشگاه بودم وتقريباً از زماني كه رئيس درمانگاه شدم به عنوان استاديار در مقطع استادياري فعلي كار آموزش بر عهده داشتم.
ورود پروفسور فضل‌الله رضا به دانشگاه تهران
در سال 7-46 تغييراتي در دانشگاه تهران پيش آمد در آن سال پروفسور فضل‌الله رضا سرپرستي دانشگاه تهران را بر عهده گرفت.وي در بخش انفورماتيك ناساي آمريكا كار مي‌كرد و درحقيقت جزو كساني بودند كه در پروژه آپولو، پروژه ماهواره‌اي كه بسيار عجيب مي‌نمود،‌همكاري مي‌كرد.
ايشان به ايران دعوت شدند اول رياست دانشگاه شيراز را بر عهده گرفتند وبه هرحال حدود سالهاي 48 مسئول دانشگاه تهران شدند.
دكتر رضا آمده بود كه تغييراتي در ساختار و بافت دانشگاه ايجاد كند كه اين همزمان بود با انقلاب آموزشي رامسربراي ايجاد انقلاب در آموزش عالي .
اقدامات اصلاحي پروفسور فضل‌الله رضا
الف)بازنشستگي اساتيد قديمي
پروفسور فضل‌الله رضا تقريباً تمام استادان نسل اولي را بازنشسته كرد، بخشي از نسل دوم هم بازنشسته شدند. وقتي مي‌گويم نسل اول آنهايي كه در دهه اول1300 آمدند،‌ آنهايي كه در دهه دوم يعني تا 1320 آمدند،‌ و بعد نسل سوم كه تا دهه 20 به بعد بودند.
اين اساتيد تقريباً اساتيدي بودند كه جايگاه محكمي داشتند و فرهنگ نيز همان فرهنگ مالكيت و بزرگ مالكي و ارباب رعيتي بود،به هر حال‌ اينها تقريباً بازنشسته شده و دانشگاه را ترك كردند و در زمان ايشان به هرحال بخش بزرگي از اين اساتيد از دانشگاه بيرون رفتند حالا يا به ميل خودشان يا بازنشسته شدن و يا ترجيح‌دادند بروند.
در آنزمان بعضي اساتيدي بودند كه با دانشجويان گرم مي‌گرفتند. به خاطر دارم يكي از اين استادان كه در دانشگاه ما بود.زنده‌ياد دكتر فتح‌الله اعلم بود ايشان پسر اعلم‌الملوك بود و در دارالفنون شاگرد اول بود و بالاخره در فرانسه دوره دكتري داروسازي را گذرانده بود.
خواهر ايشان همسر يكي از شاهپورها بود ولي ايشان پياده مي‌آمد و پياده مي‌رفت و هيچگاه هم در مورد وابستگي فاميليش و اينكه جزو اشراف است نمي‌گفت،‌ خيلي خوي افتاده‌اي داشت و با دانشجويان اينور اونور مي‌رفت و دانشجويان نيز به او علاقمند بودند.

البته فراموش كردم بگويم در آن سالها تعداد كمي از اساتيد ماشين داشتند.اين فرهنگها بعداً آمد.برخي‌ها تا آخر عمرشان پياده مي‌آمدند مثل دكتر عبدالله شيباني و آقاي عبدالله اعلم ،بقيه هم با اتوبوس مي‌آمدند جلوي درب جنوبي دانشگاه پياده مي‌شدند.
با اين حال در آن سالها آن پويايي لازم در دانشگاه نبود. در دانشكده پزشكي به دليل اينكه مبنايش تجربه و ديدن بيمار بود، وضع بهتر بود ولي شاخه‌هايي مثل داروسازي و ساير رشته‌هايي كه جنبه علمي داشت،خيلي كارايي و پويايي نداشتند.
ب)زنده كردن پژوهش در دانشگاه
در آن سالها تحقيق و‌ پژوهش خيلي مفهوم نداشت .به دليل اينكه اساتيد بيشتربا هدف تدريس وارد دانشگاه شده بودند و‌ دوم اينكه دانشگاهها فوق‌العاده از نظر بودجه فقير بودند.
تا آنموقع براي پژوهش هيچ معياري نبود يا نظام ارزشيابي اصلاً وجودنداشت و ارتقاها هم بر مبناي مسايل جزيي بود.ولي با مطرح شدن پژوهش،تغييراتي درنظام ارتقاي رتبه علمي اساتيد بر اساس فعاليتهاي پژوهشي صورت گرفت كه پروفسور باني اين كار بود وضوابط آن نوشته شد.
از ديگر اقدامات پروفسور رضا ورود واژه PhD از سالهاي 8-47 به دانشگاهها بود.ايشان تعدادي فارغ‌التحصيلان ايراني ساكن در اروپا و به ويژه آمريكا را در دانشگاه استخدام كرد كه شايد رقمشان بيش از 50 نفر باشد از آنزمان بود كه واژه PhD وارد دانشگاهها شد.
ج)نيمسالي و واحدي‌شدن سيستم آموزشي دانشگاه
نيمسالي و واحدي‌شدن سيستم آموزشي دانشگاه از سال 1343 روي كاغذ آمد ولي عملي نشد.
به عبارت ديگرسيستم آموزشي سابقاً سالانه بود يعني از مهر تا خرداد و بعد از آن امتحان مي‌دادن كه بيشتر شفاهي بود. تابستان هم تعطيل مي‌شدن و تجديدي‌ها هم مثل دبيرستان قديم بود، شهريور امتحان مي‌دادن اگه قبول نمي‌شدند رفوزه مي‌شدند.
همچنين از سال 43 هسته نيمسالي‌ يا ترمي‌شدن پايه ريزي شد و درسها به واحد تبديل شدولي به دليل برخي مشكلات اجرايي نشد.در هرحال اين انقلاب آموزشي و نظام ترمي واحدي با آقاي دكتر رضا در سالهاي 8-47 اجرايي شد.
در همين سال قيمت نفت آنچنان تغيير كرد كه مقدار پولي كه ايران در يكسال بعد از تغيير قيمت گرفت بيش از مقداري بود كه در تمام طول تاريخ،از بدو عقد قرارداد دريافت كرده بود. بنابراين با اختصاص بودجه بيشتر براي پژوهش،پژوهش در دانشگاهها باب شد.
ولي پژوهش دانشگاهي هنوز ريشه‌اي نشده. پژوهش،توسعه و توليد علم نياز جامعه است.اصلاً دانشگاهي كه علم توليد نكند يك دبيرستان بزرگ است نه دانشگاه.در همين راستا پژوهشي كه در مسير حل مسائل و مشكلات جامعه حركت نكند،موثر نيست.
شروع كار هيات مديره دانشگاه از سال 50 به بعد
با شروع كار هيات مديره دانشگاه از سال 50 به بعد ضوابط و مقررات مرتبط با ارتقاي رتبه علمي اعضاي هيات علمي دانشگاهها تغيير كرد و بسيار سختتر شد كه همين امر باعث پيشرفت پژوهش دانشگاهي شد.
منتها هميشه دانشگاه از يك چيزي رنج برده چرا كه اگر هم بودجه و اعتبار كافي براي پژوهش داشته است، نحوه خرج اين بودجه بد بوده.به عبارت ديگر دانشگاهي كه استقلال مالي نداشته باشد و نداند چگونه براي آموزش خود برنامه‌ريزي كند فلج است.
پروفسور فرسام در سال 47 به رتبه علمي دانشياري ارتقا يافت و از سال 56 استاد شد.
بازنشستگي
در سال 81 بازنشسته شدم ولي تا اسفند گذشته يعني در پايان سال 82 در اختيار دانشگاه بودم. الان هم به صورت آزاد در دانشگاه فعاليت مي كنم و فكر مي‌كنم در خصوص حضور در دانشگاه جزو با‌سابقه‌ترين افراد‌ هستم چرا كه اگر از سال 37 حساب كنيم حدود 45 سال در دانشگاه به تدريس مشغول بودم.من فكر مي‌كنم كه فرزند دانشگاه هستم سال 31 وارد دانشگاه شدم و سال 81 بازنشسته شدم يعني نيم‌قرن در دانشگاه بودم‌ 6 سال به عنوان دانشجو و باقي آن به عنوان عضو هيات علمي.
سمتهاي اجرايي
بنده تا اين ساعت كه پهلوي شما نشستم هرگز كار خصوصي و يا كار بيرون از دانشگاه نداشته و در هيچ داروخانه يا كارخانه‌اي كار نكردم.
من بعنوان رئيس آموزش دانشكده و براي ساماندهي اين بخش مشغول شدم و يكسالي رئيس آموزش دانشكده بودم.پس از آن رياست دانشكده را برعهده گرفتم ولي به دليل سن پايين قبول نداشتم كه شخصي به سن و سال من در چنين فعاليت كند. البته من 7 ماه بيشتر در اين سمت نماندم ،چرا كه با فرهنگ مديريت آنروز خيلي آشنا نبودم. شايد ايراد از من بود ولي آن فرهنگ را نمي‌پسنديدم،فرهنگ عادلانه‌اي نبود اصلاً مديريت عادلانه‌اي نبود.
سپس در اسفند 58 به ضرورت از طرف استادان،دانشجويان و كاركنان به عنوان سرپرست دانشكده انتخاب شدم.به هرحال مدت سي ماه از اسفند 58 تا مهر60 در اين سمت فعاليت كردم.
عضويت درانجمن دانشمندان علوم دارويي آمريكا
بنده عضو انجمن بيوشيمي ايران ، انجمن فيزيولوژي فارماكولوژي و انجمن شيمي‌دانان و انجمن آكادمي علوم نيويورك بوده‌ام و درحال حاضر عضو انجمن دانشمندان علوم دارويي آمريكا هم عضو پيوسته فرهنگستان علوم پزشكي ايران و جامعه تحقيق گياهان دارويي هستم.
تقريباً درسه دهه گذشته به سمت گياهان دارويي و طب سنتي حركت كرده‌ام و اگر ادعا نباشد از كساني هستم كه از دهه 60 به اين سمت پايه‌گذار رونق گياهان دارويي و طب سنتي در ايران هستم.
ايجاد داروخانه‌هاي آموزشي براي كارآموزي
تبديل دوره كارآموزي داروسازي مثل كارآموزي پزشكي و ايجاد داروخانه‌هاي آموزشي از اقداماتي است كه در زمان رياست دانشگاهي بنده محقق شد. به هر حال فرصت اين اصلاحات در سال 58 پيدا شد. با كمك وزارتخانه و بهداري استان هفت داروخانه اجازه كرديم به صورتي كه سرمايه آن براي وزارتخانه باشد و همانند بخش دارويي در اختيار دانشكده باشد تا دانشجويان در آنجا به كارورزي و كارآموزي بپردازند.
كه درحال حاضر اينها در حدود 10 داروخانه هستند و اين الگويي شد براي ساير دانشكده‌هاي داروسازي .و به عبارت ديگر داروخانه‌هاي علمي ايجاد شد.ولي از سال 34 به بعد اصولاً نظام دارويي ايران دگرگون شد و شركتهاي دارويي چندمليتي وارد كشور شدند.اين بخش دارويي در سال 53 به دانشكده داروسازي منتقل شد و 90 درصد بودجه آن به دانشكده پزشكي محول شد. درهرحال تعداد اين شركتها بيشتر شد در ابتدا به صورت نمايندگي داروها مصرف مي‌كردند.
توليد دارو يكي از اين كارخانه‌هاست كه كارخانه‌هاي ديگر مثل پارك سرويس(نامفهوم) پس از آن ايجاد شدند
تحقيقات و آثار
من زياد اعتقادي به كتاب ندارم چون مي‌دانم بيشترش از روي آثار ديگران جمع‌آوري و نوشته مي‌شود اما در زمينه‌هاي مختلف تحقيقاتي داشتم كه هدف اصلي من در نظر گرفتن مسائل مربوط به ايران و جنبه اجتماعي تحقيقات بوده است.
به عنوان نمونه، جزو كساني هستم كه زودتر از هر كس ديگردر زمينه آلودگي‌هاي صوتي ،گياهان آلوده كننده و سمي و اندازه‌گيري سرب فضاي شهر تهران تحقيق كردم، از 35 سال پيش. سعي كردم كه بيشتر حاصلش به سود كشور باشد و درباره ايران باشد و بتواند راه‌گشا براي كشور باشد.
حدود 100 مقاله در مجلات خارجي نوشتم كه تعداد كمي از آنها به زبان فرانسه و بيشترش به زبان انگليسي است و نيمي از اين 100 تا خلاصه مقالاتي است كه در كنگره‌هاي بين‌المللي عرضه كرده‌ام. همين تعداد مقاله را نيز به زبان فارسي نوشته‌ام.
به هر حال اولين مقاله‌ام را در سال 1964 به زبان فرانسه و در رشته شيمي دارويي و آخرينش در سال 2004 به چاپ رسيد يعني در فاصله زماني 40 ساله.
همكاري با سازمان بهداشت جهاني
چند سالي است كه به عنوان مشاور موقت با سازمان بهداشت جهاني در نوشتن تك نگاره‌هاي گياهان دارويي (مونوگراف) همكاري مي‌كنم كه جلد اول و دوم آن هر دو چاپ شده ،جلدسوم زير چاپ است و جلد چهارم در حال پردازش است.
در خصوص جوايز و تشويقات نيز بايد بگويم كه خيلي جايزه دريافت نكرده‌ام.تنبيهات داشتم ،ولي تشويقات خيلي نداشتم.
با اين حال در سال 1377 به عنوان استاد نمونه كشوري و سال 81 به عنوان پژوهشگر برتر در دانشگاه علوم پزشكي تهران و همان سال به عنوان استاد پيشكسوت انتخاب شدم.
به هر حال فكر مي‌كنم تشويق بايد فراتر از اين حد باشد و تشويق بايد در قالب ارايه طرح و بودجه پژوهشي يك تغيير عمده ايجاد كند.

 
 
 
   
 
 
موزه هنرهاي معاصر
كاخ موزه هاي سعدآباد
موزه هنرمندان معاصر ايران
موزه فرش ايران
مجموعه فرهنگي تاريخي نياوران
موزه كاخ گلستان
موزه آبگينه
موزه آستان قدس رضوي
 
   
  designed & developed by SAM-ICPco. all right reserved. Copyright 2005-2006